نگاهی به افغانستان نو
جغرافیای کشور اسلامی افغانستان.اشنایی ملت اسلامی و علاقه مندان با این دیار
### نمایشنامه کوتاه: سایههای تضاد
نویسنده: حسن صادقی یونسی ۱۴۰۵
ایران- خراسان رضوی؛ شهر فریمان
🔸شخصیتها:**
* ژان: مردی میانسال با چهرهای آفتابسوخته و چشمانی که رنجِ روزگار را دیده است. او یادآور «ژان والژان» در دنیای امروز است.
* سایه: نمادی از کودکانِ کار و کوزتهای امروزی.
* مهمانان عروسی: گروهی با لباسهای پر زرق و برق و بیتفاوت به محیط اطراف.
(صحنه: در یک سو، ایستگاه اتوبوسی شلوغ و فرسوده در حاشیه شهر. در سوی دیگر، تالاری مجلل با نورپردازیهای خیرهکننده. صداهای بوق اتوبوسهای قدیمی با موسیقی شاد و تند تالار در هم میآمیزد.)
ژان: (در حال تماشای صف اتوبوس؛ در حالی که کیسهای از نان در دست دارد) نگاه کن سایه... این اتوبوسها مسافرانِ دوزخاند. میبینی چطور فشرده شدهاند؟ اینها همانهایی هستند که وقتی دشمن به مرزها رسید، سینهشان را سپر کردند. پا برهنههایی که همواره بارِ سنگینِ حفظِ این خاک گوهرخیز بر دوششان بوده است.
سایه: (با لباسهای مندرس، سرمازده) آقا، چرا آن طرف خیابان اینقدر روشن است؟ چرا بوی غذا تا اینجا میآید؟
ژان: (با اندوه نگاهش را به تالار میدوزد) آنجا لژنشینان نشستهاند با زندگی کارگری و کارمندی نمی توان این کارها را کرد؟!. کسانی که مسیرشان از فرودگاههای بینالمللی میگذرد و خودروهایشان، قیمتِ عمرِ صدها نفر از این اتوبوسسواران است. در آن تالار، امشب گل های ورودیاش، به اندازه حقوق یک سالِ آن پیرمردِ روستایی است که در دوردست، نگرانِ تمام شدنِ کپسولِ گازش در برفِ زمستان است.
(صدای خنده و موسیقیِ تالار بلندتر میشود. زنی با لباس مجلل از تالار خارج میشود، در حالیکه با تلفن همراهش درباره مقصدِ سفر بعدیاش به اروپا صحبت میکند.)
ژان: (زیر لب) تضاد... تضادِ تلخ. در یک سو، روستایی داریم که تنها سه خانوار در آن ماندهاند و بودجهای کلان صرفِ گازکشیاش شده تا آمارها پر شود؛ و در سویی دیگر، دهکدههایی که پیرمردانش در اضطرابِ سهمیه نفتِ زمستان، بیقراری می کنند. اینها هرگز یکدیگر را نخواهند دید. این جهانهای موازیِ یک جغرافیاست.
چگونه است که صاحبان صنایع و شهرک های صنعتی جاذب برخی چهره های ملی و منطقه ای هستند؟!! و هر بلایی که از آسمان نازل می شود سراغ مغضوبین روی زمین می رود ؛ سراغ موتورسیکلت سوارها
وانت بارها و پراید های فرتوت و پیر و خسته؛ اصلا سراغ خانواده های پر جمعیت.
سایه: آقا، آن آدمها میدانند ما اینجا هستیم؟
ژان: (به چشمان سایه خیره میشود و دستش را روی شانهاش میگذارد) نه سایه. آنها در حبابِ خودشان محبوساند ؛ دور خودشان پیله کشیده اند؟!!. برای آنها، "رنج" فقط یک واژه در اخبار است. آنها نمیبینند که دیوارهایِ این عروسی، بر ستونهایِ فقرِ همین پا برهنهها بنا شده است.
(ژان تکهای از نان را به سایه میدهد. اتوبوس با صدای گوشخراشی میرسد. انبوه جمعیت به سمت درِ اتوبوس هجوم میبرند. نورِ تالارِ عروسی روی صورتهای خسته و غبارآلودِ مسافران میافتد.)
ژان: (رو به تماشاگران) ژان والژانِ این عصر، نه با پلیسی در تعقیب، که با وجدانی در عذاب است. او میبیند که چگونه نانِ سفرهها به قیمتِ خونِ پا برهنهها، صرفِ بریز و بپاشهای کاذب میشود.از اجاره نشین ها شاید وقتی دیگر برایت قصه خواهم گفت.
(موسیقی عروسی به اوج میرسد، اما ژان و سایه در تاریکیِ ایستگاه اتوبوس محو میشوند.)
- پایان -
# نمایشنامه: سایههای تضاد (ویرایش جشنوارهای)
نویسنده: حسن صادقی یونسی
۱۴۰۵
صحنهپردازی:
صحنه به دو نیمه تقسیم میشود.
* سمت راست (ایستگاه): با نوری سرد (آبی مایل به خاکستری). یک نیمکت فلزی فرسوده و یک سطل زباله.
* سمت چپ (تالار): با نوری گرم و متحرک (طلایی/زرد). یک میز کوچک با رومیزی مخمل قرمز و یک جام کریستال (نمادِ زرق و برق).
(صحنه با صدایِ ترکیبیِ آزاردهنده شروع میشود: صدایِ بوقِ ممتدِ اتوبوس و صدایِ خندههایِ بلندِ مستانه از داخل تالار.)
### پرده اول: شکاف
*(ژان روی نیمکت ایستگاه نشسته، کیسهای نانِ خشک در دست دارد. سایه در کنارش، در حالِ لرزیدن، به سمتِ نورِ طلاییِ تالار خیره شده است.)*
سایه: آقا... چرا آن طرفِ خیابان اینقدر روشن است؟ چرا بویِ غذا تا اینجا میآید؟
ژان: (بی آنکه نگاهش را از روبرو بگیرد، تکهای نان میشکند) آنجا «لژنشینان» نشستهاند. کسانی که مسیرشان از فرودگاههای بینالمللی میگذرد. آنجا، گلهایِ ورودیاش، به اندازه حقوقِ یک سالِ آن پیرمردِ روستایی است که امشب در دوردست، نگرانِ تمام شدنِ کپسولِ گازش در برف است.
*(ژان به سمت تالار برمیگردد. صدایش لرزشِ پنهانی دارد.)*
ژان: میبینی سایه؟ جهانِ ما دو نیم شده. یک نیمه برایِ صاحبانِ صنایع که در حبابِ خودشان پیله کشیدهاند، و یک نیمه برایِ ما... برایِ موتورسیکلتسوارها، برایِ پرایدهایِ خسته، برایِ خانوادههایِ پرجمعیت.
### پرده دوم: اوجِ تضاد
*(صدایِ موسیقیِ تند و شادِ عروسی به اوج میرسد. زنی با لباسی درخشان [میتواند فقط یک شنلِ براق روی لباس معمولی باشد] واردِ حریمِ نوریِ تالار میشود. او با تلفن حرف میزند، بیآنکه به سمتِ ایستگاه نگاه کند.)*
زن (با بیتفاوتی): آره عزیزم، هفتهی دیگه اروپام. این شهر دیگه برام کوچیکه...
*(سایه آرام از روی نیمکت بلند میشود و به سمتِ زن قدم برمیدارد.)*
سایه: (به زن) خانم؟ شما میدانید ما اینجا هستیم؟
*(زن، بدونِ اینکه سایه را ببیند، از کنارش رد میشود. انگار سایه روح است. ژان به سرعت سایه را به عقب میکشد.)*
ژان: (با صدایی که در گلویش میشکند) نیا سایه! نیا... برایِ آنها، «رنج» فقط یک واژه در تیترِ اخبار است. آنها دیوارهایِ این عروسی را بر ستونهایِ فقرِ ما بنا کردهاند. آنها نمیبینند... چون نمیخواهند ببینند.
### پرده سوم: پایانِ سرد
*(صدای ترمزِ شدیدِ اتوبوس. نورِ صحنه به شدت میلرزد. مسافران [یا فقط صدایِ همهمهیِ جمعیت] هجوم میآورند. ژان، سایه را در آغوش میگیرد و نان را در دستش میفشارد.)*
ژان: (رو به تماشاگران - نور روی صورتِ او متمرکز میشود) ژان والژانِ این عصر، نه با پلیسی در تعقیب، که با وجدانی در عذاب است. او میبیند که چگونه نانِ سفرهها، به قیمتِ خونِ پا برهنهها، صرفِ بریز و بپاشهایِ کاذب میشود.
*(مکث)*
از اجارهنشینها... بماند برایِ بعد.
(صدایِ خنده و موسیقی ناگهان قطع میشود. فقط صدایِ تیکتاکِ ساعت به گوش میرسد. هر دو در تاریکیِ ایستگاه اتوبوس محو میشوند. نورِ تالار نیز خاموش میشود. صحنه در تاریکیِ مطلق.)
- پایان -
برچسبها: حسن صادقی یونسی, جغرافیا, فریمان
نمایش نامه کوتاه: « کهسان غوریان و دیگر هیچ»
نویسنده: حسن صادقی یونسی
ایران؛ خراسان رضوی؛ فریمان
تقدیم به دانشجویان افغانستانی
شخصیتها:
عبدالله (مهاجر): مردی میانسال که در دشت جام زندگی میکند، اما در فکر بازگشت به ریشههای اصلیاش در هرات است.
مادر (صدای خاطره): زنی که با لحنی نوستالژیک، داستانهای نیاکان را روایت میکند.
🔸پرده اول: در میان دشت و خاطره**
(صحنه: خانهای در دشت جام. نور ملایمی از پنجره به داخل میتابد که نشاندهنده فضای دشت است. عبدالله روی زمین نشسته و با نگاهی حزین به مدارک و برگههای مربوط به ویزا و هزینههای سنگین سفر نگاه میکند. روی میز، نقشهای از ولایت هرات دیده میشود.)
عبدالله: (با آهی عمیق، خطاب به کاغذها)
دشت جام... آرام و ساکت. اما قلب من اینجا نیست. اینجا همان جایی است که تنفس میکنم، اما روحیهام در آن کوهها و دشتهای کهسان گیر افتاده است. میخواهم برگردم... به همان جایی که صدای قدمهای نیاکانم را میشنوم. اما این کاغذها... این اعداد... انگار دیواری است که میان من و خاکِ اجدادم کشیده شدهاند.
(صدای مادر از پسِ پرده یا از گوشهای از صحنه، با طنینِ سالیان دراز شنیده میشود.)
صدای مادر:
پسرم... عبدالله... گوش کن. این ریشهها را رها نکن. پدرِ پدر بزرگت از میان تپهها و دشتهای کهسان برخاست. او از تبار غوریانی بود؛ مردانی که نامشان با خاک و تاریخ گره خورده است. او از جایی میآمد که هریرود، مثل رگهای زندگی، از میان بیابانها میگذشت و به زمین جان میبخشید.
عبدالله: (با بغض و ناامیدی)
مادر، اما راه آنجا بسته است. قیمتِ رسیدن به آن خاک، بیشتر از توانِ این مردِ خسته است. این ویزا... این هزینههای سنگین، مثل سنگینیِ این غربت است که بر شانههایم سنگینی میکند. چطور میتوان از میان این دیوارهای مالی، به آن کهن دیار رسید؟ میگویند کهسان دیگر آن که بود نیست؛ میگویند خشکسالی، لبخند را از لبهای زمین ربوده است.
صدای مادر:
او همیشه میگفت کهسان یعنی «کوهستان» مانند کوه . حتی اگر بیابان شود، عظمتِ آن کوه در خونِ غوریانی باقی میماند. او از اسلامقلعه میگفت؛ از راهی که نبض تجارت بود. از مردمی که مثل رنگهای کاشیهای گنبدِ عالی، متنوع بودند؛ پشتون، تاجیک، بلوچ... همه در یک تالار بزرگ زندگی میکردند.
🔸پرده دوم: جستجوی هویت
(عبدالله از جا بلند میشود و به سمت پنجره میرود. او به دشت جام خیره میشود، اما چشمهایش در جستجوی افقهای دورتر، به سمت هرات است.)
عبدالله:
من در دشت جام هستم، اما در جستجوی آن ریشهی اصلیام. میخواهم بدانم آیا هنوز هم از آن «ایورالیت» در دلِ زمین میتپد؟ آیا هنوز هم هریرود، پایی بر زمین میگذارد تا به کشاورزانِ در تنگنا، زندگی ببخشد؟ یا من فقط در میان این هزینههای بیرحم و این بیانیههای خشک، در جستجوی یک سایه هستم؟
(موسیقی ملایم با سازهای محلی که ترکیبی از موسیقی دشت و هرات است، در پسزمینه نواخته میشود.)
عبدالله: (رو به آسمان)
میگویند غوریانیها از دلِ کهسان گذشتند... اما من، فرزندی هستم که میان دو جاده گیر کرده است. میان دشتِ خانهام و کوهستانِ نیاکانم. من نمیتوانم به راحتی به آن خاک برگردم، اما باید بدانم... باید بدانم پدرِ بزرگم زیر کدام گنبد، یا در کدام کوچهی اسلامقلعه، به آسمان خیره شده بود.
صدای مادر: (با اقتدار و مهربانی)
عبدالله... ریشه، حتی اگر از خاک جدا شود، در خون میماند. تو فرزندِ آن خاک هستی. حتی اگر جادهها و هزینهها راه را بر تو بسته باشند، خاطره، کوتاهترین راه برای بازگشت است.
(نور به تدریج کم میشود. تنها نور نقطهای روی نام «غوریان کهسان» در نقشهی روی میز باقی میماند.)
[پایان نمایشنامه]
برچسبها: کهسان, غوریان, نوروز, sadeghi
✔️سنگ و سایه
«نمایشی کوتاه در یک پرده»
طرح و اقتباس: حسن صادقی یونسی
ایران؛ خراسان رضوی؛ شهر فریمان
شخصیتها:
🌟مسعود
🌟فرستاده
مکان:
داخل یک چادر نظامی در دل کوهستان؛ نور شمع لرزان است. صدای طوفان بیرون، فضای سنگین و بیقرار چادر را پر کرده است.
(صحنه با نمای بسته از چهرهی احمدشاه مسعود شروع میشود. او در حال مطالعهی نقشهای قدیمی است. صدای برخورد سنگریزهها با چادر از بیرون شنیده میشود. ناگهان سایهای در ورودی چادر ظاهر میشود. یک مرد با لباس رسمی اما خسته، وارد میشود.)
فرستاده:
(با لحنی که سعی میکند مقتدر باشد اما لرزشی در آن است)
جناب... شما اینجا در میان مرگ و سنگها زندگی میکنید. آیا واقعاً فکر میکنید این کوهها از شما محافظت میکنند؟ یا فقط دارند شما را محاصره میکنند؟
مسعود:
(بدون اینکه سرش را از روی نقشه بلند کند؛ آرام و با تسلط)
کوهستان هرگز کسی را محاصره نمیکند، تنها کسانی را که راه رفتن بلد نیستند، به دام میاندازد. بگو آمدی تا تهدید کنی یا تا از واقعیت فرار کنی؟
فرستاده:
(قدمی به جلو میگذارد)
آمدهام تا منطق را به شما یاد بدهم! دنیا تغییر کرده. قدرتهای بزرگ، لشکرهای عظیم و سیاستهای پیچیده... شما با این تفنگهای قدیمی و این صخرههای بیروح، نمیتوانید جلوی جریان تاریخ بایستید. شما دارید خونِ جوانان را برای یک «ایده» هدر میدهید که حتی در اینجا هم شنیده نمیشود.
مسعود:
(نقشه را جمع میکند، به آرامی بلند میشود و رو به فرستاده میایستد. نگاهش مستقیم و نافذ است)
تاریخ؟ شما تاریخ را در کتابهای طلایی و کاخهای بیصدا میخوانید. اما من تاریخ را در لرزشِ دستِ مردمی میبینم که از ترسِ سایهها، دیگر نمیتوانند به خورشید نگاه کنند. شما میگویید اینها «ایده» است؛ من میگویم اینها «ریشه» است. ریشهای که در این خاک است و هر چقدر هم که طوفان شما سخت باشد، از میان سنگها راه خود را به بالا مییابد.
فرستاده:
(با فریاد و درماندگی)
اما در نهایت... همه میمیرند! شما هم میمیرید، این کوهستان هم ناپدید میشود. چه چیزی از شما باقی میماند؟
مسعود:
(با لبخندی بسیار آرام، که بیشتر شبیه به یک تسلیمِ پیروزمندانه است)
باقی ماندن، وظیفهی سنگهاست. وظیفهی ما، «بودن» است. اگر من بمیرم، صدای من در این دره میپیچد. اگر من نباشم، ارادهای که در این چشمها دیدید، در چشمانِ دیگری زنده میشود. ما نه برای ماندن، که برای «ایستادن» اینجا هستیم. و ایستادن... یعنی شکستناپذیری.
(مسعود دوباره به سمت میز میرود و به کار خود مشغول میشود. فرستاده خیره میماند، گویی در برابر کوهی از سکوت و اراده، کوچک شده است. صدای طوفان بیرون ناگهان اوج میگیرد و نور شمع خاموش میشود.)
[پایان صحنه]
نویسنده و اقتباسکننده: حسن صادقی یونسی
برچسبها: هنر, رسانه, میان فرهنگی
فیلمنامه کوتاه: خون میناب
نویسنده ایده اصلی: شمسی صفری
طرح و اقتباس: حسن صادقی یونسی
۱۴۰۵
۱. داخلی - کوچه / نمای نزدیک - روز
یک مرد با دشداشه خاکستری و طرحدار در میان کوچه ایستاده است. چشمانش تنگ شده و با دقت به نقطهای نامعلوم در انتهای کوچه خیره شده است. او سرفهای میکند.
دستش را به جیب یونیفرم میبرد و یک دستگاه ضبط صوت کوچک بیرون میآورد. نگاهش به مردِ مقابل است. مرد مقابل با لکنت زبان، نام خواهرزادهاش و سپس نوه او را میگوید.
مرد مقابل: (با صدای لرزان و لکنت) ... اون... اون دخترِ خواهرت... از صبح حالش خوب نیست...
۲. داخلی - آشپزخانه - روز (همزمان)
فضای آشپزخانه با بوی تند و خوشمزه «قلیه ماهی» پر شده است. یک زن (مادر) روبروی سینک ظرفشویی ایستاده و با آرامش در حال شستن یک بشقاب چینی است.
ناگهان: صدای انفجاری بسیار مهیب! (صدا باید آنقدر بلند باشد که لرزش را در تصویر حس کنیم).
بشقاب از دست زن میلغزد.
نمای نزدیک: بشقاب در کف آشپزخانه میشکند و به صد تکه تبدیل میشود.
شیشههای پنجره و درِ هال با صدای خرد شدن، از هم میریزند.
زن در میان جیغ و فریادهای دوردست، با پایی که از تکههای بشقاب زخمی شده، با سراسیمگی به سمت در خروجی میدود.
۳. خارجی - کوچه - روز (همزمان)
زن به کوچه میریزد. دود غلیظی از انتهای خیابان به آسمان کشیده شده است. زن گیج و منگ است. در آن سوی کوچه، زنی دیگر با لهجهی غلیظ جنوبی، فریاد میزند.
زن گریان (خارجی): مدرسه... مدرسه رو زدن! مدرسه! مدرسه!
کلمه «مدرسه» مثل پتکی بر سر زن فرود میآید. او در میان جمعیتی که به سمت مدرسه میدوند، خودش را گم میکند. او با وحشت و اضطراب میدود.
زن (در ذهن یا زیر لب): خدایا... مدرسه زهرا... دخترِ ده سالهام...
او با گوشهایی که از صدای آژیر و جیغ پر شده، به سمت مقصد میدود.
۴. خارجی - محوطه مدرسه شجره طیبه - روز
زن به مقصد میرسد، اما نفسش بند آمده است. او با چشمانی لرزان به دنبال درب ورودی میگردد، اما چیزی نمیبیند؛ جز دود، آتش و پیکرههای انسانی.
مادرانی که بر سینه میکوبند و پدرانی که با فریاد گریه میکنند.
زن در میان دود و آتش، به دنبال زهرا میگردد. او به هر سو میدود. ناگهان همه جا تاریک میشود.
نمای نزدیک: بدن زن به چیزی برخورد میکند و روی خاک میافتد. او خونی را که از دهانش جاری شده، روی زمین حس میکند.
در میان مهِ دود، چهرهای را میبیند. زهرا (دختر ۱۰ ساله) بالای سر او ایستاده است. زهرا با لبخندی که چال گونهاش را نمایان میکند، به مادر نگاه میکند.
زهرا: مادر...
زن با تمام توان دستش را دراز میکند. خودش را سبک و بیوزن میبیند که به سمت دختر میرود و او را در آغوش میگیرد.
۵. خارجی - نمای باز از شهر میناب - روز
صدای انفجار دوم. (تصویر برای لحظهای سفید یا تاریک میشود).
دو پیکر (زن و دختر) در میان دود و آتشِ آسمان میناب محو میشوند.
نمای باز: نمای کلی از شهر میناب که در میان دود و غبار، گویی در حال سوختن است.
پایان
نکات اجرایی و پیشنهادات برای امکانات کم :
1. انفجار:به جای استفاده از جلوههای ویژه گرانقیمت، از صدا استفاده کنید. صدای انفجار بسیار بلند، همراه با لرزش دوربین و افتادن اشیاء (مثل همان بشقاب)، شدت حادثه را به مخاطب منتقل میکند.
2. دود: میتوانید از دستگاههای تولید دود یا حتی دود حاصل از آتشهای کوچک کنترل شده در فضای باز استفاده کنید.
3. محیط:فیلمنامه طوری تنظیم شده که بخش زیادی از آن در کوچه و فضای باز قابل فیلمبرداری است که هزینهی استودیو را کاهش میدهد.
4. تمرکز بر بازیگری: قدرت این متن در "احساس" است. تمرکز را بر روی چهرهی مادر و تغییر حالت او از آرامش به وحشت قرار دهید.
برچسبها: حسن صادقی یونسی, جغرافیا, فریمان
ریشه در خاک "
( شاهکاری کم نظیر از فریدون مشیری )
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من ترا بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده است
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است
تو با خون و عرق ،این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی
تو را کوچیدن از این خاک ، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشک سالی های پی درپی
تو را از نیمه ره برگشتن یاران
تو را تزویر غمخواران
ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از ان سوی گندم زار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود و
اینک حسرت و افسوس ،بر آن
سایه افکنده ست خواهی رفت
و اشک من تو را بدرود خواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقی است می مانم
من ازاینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیرگی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک ،با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجاروزی آخر از ستیغ کوه،چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و میدانم
تو روزی باز خواهی گشت
برچسبها: هنر, رسانه, میان فرهنگی
پیام تسلیت دکتر پزشکیان در پی وقوع زلزله در شرق افغانستان
رئیسجمهور در پیامی ضمن تسلیت جان باختن شماری از مردم کشور دوست و برادر افغانستان در پی وقوع زلزله در شرق این کشور، آمادگی جمهوری اسلامی ایران را برای هرگونه همکاری، امدادرسانی و ارسال کمکهای انساندوستانه به مناطق آسیبدیده اعلام کرد.
پیام تسلیت عراقچی در پی زلزله در شرق افغانستان/ اعلام آمادگی ایران برای ارسال کمک
«سیدعباس عراقچی» با ارسال پیامی وقوع زلزله در شرق افغانستان را به مردم این کشور تسلیت گفت.
وزیر خارجه در پیام خود نوشته است: اندوه و تاسف عمیق خود، دولت و مردم ایران از وقوع زلزله شدید در شرق افغانستان را که منجر به جانباختن و زخمی شدن صدها تن از مردم شریف این کشور شد، اعلام می نمایم.
عراقچی افزود: در این لحظات سخت و مصیبت بزرگ، ضمن ابراز تسلیت و همدلی صمیمانه با ملت بزرگ افغانستان و خانوادههای داغدار، جمهوری اسلامی ایران آمادگی کامل خود را برای ارسال کمکهای امدادی، درمانی و انسانی اعلام میدارد. دلهای ما در کنار مردم مقاوم افغانستان است و امیدواریم با همکاری منطقهای و مشترک، بتوان این مصیبت را پشت سر گذاشت و تسکینی بر آلام سانحه دیدگان فراهم آورد.
برچسبها: کنر, زلزله, افغانستان, تسلیت
پنج نمایش نامه کوتاه
برای اجرای خیابانی و رادیویی
نوشته: حسن صادقی یونسی
Five Short Plays For Street and Radio Performance
Written by: Hassan Sadeghi Younesi
عناوین نمایشنامه های کوتاه:
جشن تولد زاغی
درخت خفته
اسکله
وقتی گرازها برمی گردند
یک شب در کلیسا
Short Play Titles:
A Magpie's Birthday
The wharf
The Sleeping Tree
The Pier When the Hogs Come Back A Night at Church
برچسبها: هنر, رسانه, میان فرهنگی
خوانش نمایشنامه ی ققنوس در روستای (دهستان بالابند) بابا قره( شهرستان فریمان)
سال ۱۴۰۴ - هدف همبستگی با محور مقاومت و غزه قهرمان
خوانشگران :
🔅محمد عثمان محمدی
در نقش فلامینگو
🔅وسام ریحانی
در نقش سراج
🔅طاها احدی
محیط بان ۱
🔅سامیار رحیم دادی
محیط بان ۲
🔅وفا ریحانی
تابلوی شهرستان فریمان
🔅امید احمدی
تابلوی سد فریمان
🔅خوانش گردان: ناعمه غفاری دانشجوی رشته زبان و ادبیات عرب دانشگاه پیام نور
🔅نویسنده: حسن صادقی یونسی
خلاصه خوانش تاتر ققنوس: ماجرای یک فلامینگوی مهمان از غزه در آبگیر سد فریمان و گفتگو با یک دوستدار جغرافیا
🌟در صورت نیاز به ترجمه در حضور فلسطینیان عزیز؛ ناعمه غفاری مترجم خوانشگران خواهند بود
برچسبها: غزه, رفح, خان یونسی

کنفرانس بینالمللی «مطالعات میانفرهنگی؛ هنر و رسانه
در دنیای امروز که تعاملات فرهنگی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته، هنر و رسانه به عنوان دو ابزار قدرتمند، نقشی بیبدیل در گفتگوی میان فرهنگها و تبادل اندیشهها ایفا میکنند. مؤسسه فرهنگی هنری جلگه سبز هنر با درک این اهمیت، کنفرانس بینالمللی «مطالعات میانفرهنگی؛ هنر و رسانه» را با هدف بررسی ابعاد مختلف این تعامل و ایجاد بستری برای تبادل دانش و تجربه میان پژوهشگران، هنرمندان و فعالان این حوزه برگزار میکند. این کنفرانس فرصتی مغتنم برای بررسی چالشها و فرصتهای موجود در مسیر گفتگوی فرهنگها از دریچه هنر و رسانه فراهم میآورد.
محورهای اصلی کنفرانس:
این کنفرانس در محورهای اصلی زیر برگزار میشود:
مطالعات نظری میانفرهنگی در هنر و رسانه: بررسی نظریهها، مفاهیم و رویکردهای مرتبط با مطالعات میانفرهنگی در حوزه هنر و رسانه، از جمله نظریههای میانفرهنگی و کاربرد آنها در تحلیل هنر و رسانه، هویت فرهنگی و بازنمایی آن در هنر و رسانه، جریانهای جهانی شدن و تأثیر آن بر تولیدات هنری و رسانهای، مطالعات پسااستعماری و نسبت آن با هنر و رسانه میانفرهنگی، اخلاق و مسئولیتپذیری در تولید و مصرف محتوای میانفرهنگی.
فرهنگ عامه و رسانه در فضای میانفرهنگی: بررسی تأثیر فرهنگ عامه بر هویتهای فرهنگی، نقش رسانهها در ترویج فرهنگ عامه در سطح جهانی، مصرف فرهنگی و تأثیر آن بر تعاملات میانفرهنگی، صنعت سرگرمی و تأثیر آن بر فرهنگها، موسیقی، مد، ورزش و سایر پدیدههای فرهنگ عامه در فضای میانفرهنگی.
هنر به عنوان زبان میانفرهنگی: بررسی نقش هنرهای تجسمی، موسیقی، نمایش، سینما و سایر هنرهای اجرایی در تبادل فرهنگی، تأثیر فرهنگهای مختلف بر سبکها و تکنیکهای هنری، هنر و دیپلماسی فرهنگی، حفاظت از میراث فرهنگی در بسترهای میانفرهنگی، هنر و گردشگری فرهنگی.
مطالعات تطبیقی هنر و رسانه در فرهنگهای مختلف: بررسی تطبیقی آثار هنری و رسانهای در فرهنگهای گوناگون، بررسی چالشها و فرصتهای مطالعات تطبیقی در این حوزه.
رسانه و ارتباطات میانفرهنگی: بررسی نقش رسانههای جمعی (سنتی و نوین) در شکلدهی تصورات و کلیشههای فرهنگی، مقایسه سیاستهای رسانهای در کشورهای مختلف، تأثیر رسانههای اجتماعی بر تعاملات میانفرهنگی، سواد رسانهای و چالشهای ارتباطات میانفرهنگی، بازنمایی فرهنگها در رسانههای مختلف، جنگ رسانهای و تأثیر آن بر روابط میانفرهنگی.
فناوریهای نوین و هنر و رسانه میانفرهنگی: بررسی تأثیر فناوریهای دیجیتال بر تولید، توزیع و مصرف محتوای هنری و رسانهای، واقعیت مجازی، واقعیت افزوده و سایر فناوریهای نوین در خدمت ارتباطات میانفرهنگی، نقش هوش مصنوعی در تولید آثار هنری و رسانهای میانفرهنگی، چالشهای حقوقی و اخلاقی در استفاده از فناوریهای نوین در این حوزه.
ساختار سازمانی این رویداد باشکوه:
ریاست کنفرانس: سکان هدایت این کنفرانس بر عهده دکتر سید محمدرضا حسینی علیآباد خواهد بود.
دبیر کمیته علمی و داوری: مهندس عادل سعیدیپور با دقت و دانش خود، مسئولیت ارزیابی علمی مقالات را بر عهده خواهند داشت.
دبیر کمیته اجرایی: مهندس علیرضا محمودیفرد با برنامهریزی دقیق، اجرای بینقص کنفرانس را تضمین خواهند کرد.
دبیر شورای سیاستگذاری: اقای حسن صادقی یونسی با دیدگاههای راهبردی خود، مسیر کلی کنفرانس را تعیین خواهند کرد.
تاریخهای مهمی که باید به خاطر بسپارید:
تاریخ برگزاری: ۵ تیر ۱۴۰۴ (۱۴۰۴/۴/۵)
آخرین مهلت ثبت نام نهایی: ۳ تیر ۱۴۰۴ (۱۴۰۴/۴/۳)
آخرین مهلت ارسال اصل مقاله: ۱ تیر ۱۴۰۴ (۱۴۰۴/۴/۱)
راههای ارتباطی برای کسب اطلاعات بیشتر و پیوستن به این رویداد:
ایمیل: alireza10.m10@gmail.com
ایتا: a100m100@
دعوت به همکاری:
از تمامی پژوهشگران، هنرمندان، اساتید، دانشجویان و علاقهمندان به حوزه مطالعات میانفرهنگی، هنر و رسانه دعوت میشود تا با شرکت در این کنفرانس و ارائه دستاوردهای علمی و هنری خود، در غنای این رویداد مهم سهیم باشند.
مزایای شرکت در کنفرانس:
فرصت ارائه آخرین دستاوردهای علمی و هنری در سطح بینالمللی
برقراری ارتباط با پژوهشگران و متخصصان برجسته در حوزه مطالعات میانفرهنگی، هنر و رسانه
بهرهمندی از سخنرانیهای کلیدی و کارگاههای تخصصی
دریافت گواهینامه معتبر شرکت در کنفرانس
انتشار مقالات برگزیده در مجموعه مقالات کنفرانس
اختتامیه:
امید است برگزاری این کنفرانس گامی مؤثر در راستای توسعه مطالعات میانفرهنگی، ارتقای سطح دانش و آگاهی جامعه و تقویت گفتگوی فرهنگها از طریق هنر و رسانه باشد.
پینوشت:
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام به وبسایت کنفرانس به آدرس www.icsam.confnashr.ir مراجعه فرمایید.
برچسبها: هنر, رسانه, میان فرهنگی
| Design By : Mihantheme |


