تبليغاتX
نگاهی نوبه افغانستان




















نگاهی نوبه افغانستان

جغرافیای کشور اسلامی افغانستان.اشنایی ملت اسلامی و علاقه مندان با این دیار

 
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:44 توسط مسافر| |

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من كه خودم مي دونم كه تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافر بازم مي آي به زودي
ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو مي دونم هيچ كس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر مي گردي چيزي نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه كار گلا نيس
سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي كه بياي و بموني

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:30 توسط مسافر| |

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:47 توسط مسافر| |

 

“در روح و جان من میمانی ای وطن

به زیر پا فتد ان دلی

که بهر تو نلرزد…

شرح این عاشقی ننشیند در سخن…

که بهر عشق والای تو

همه جهان نیارزد…”*

جنگ شد…هنوز هم بعضی جاها جنگ است ای وطن تو دایم در جنگ بودی…

“ای افغانستان، افغانستان دور از دامان پاکت،

 دست دگران،

بد گهران،

ای عشق سوزان

ای شیرین ترین رویای من 

تو بمان،

در دل و جان…

ای افغاستان ،افغانستان،

گلزار سبزت دور از تاراج خزان…

    Chat Room Powered by TaHa.BloG.aF

     

    نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:46 توسط مسافر| |

    پادشاه فصل ها ، پاییز

     

    اردوی پاییزه دانشجویی به مقصد مایان

     

    برای ثبت نام با این شماره ها تماس بگیرید :


    آقایان : ۰۹۱۵۳۲۲۲۸۶۸ خوابگاه فجر ، آقای بیات

     

    خانم ها : ۸۷۹۶۸۱۲ داخلی ۳۱۹  خوابگاه پردیس ،خانم

     حسین زاده

     

    هزینه : نفری ۳ هزار تومان شامل هزینه کرایه ماشین و

    صبحانه.

     

    زمان : جمعه ۸/۸/۸۸

     

     

    نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 11:10 توسط مسافر| |

    وطنم دوباره اینک تو و شانه های پامیر

     بتکان ستاره ها را که سحر شود فراگیر

    بتکان ستاره ها را که ستاره های این شهر

     همه یادگار زخمند همه یادگار زنجیر...

    به اطلاع دانشجویان عزیز می رساند که آفای داود میرزایی (دانشجوی دکتری تخصصی فیزیک هسته ای دانشگاه فردوسی ) تصمیم دارند در دومین دوره انتخابات پارلمانی از ولایت کابل کاندیدا شوند. لذا از دانشجویان و کارشناسان هموطن  دعوت به عمل می آید تا با ارایه نظرات و پیشنهادات خویش ایشان را در این مهم یاری نمایند.برای کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ ایشان مراجعه نمایید.

    www.drmirzaee.blogfa.com

    نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 11:4 توسط مسافر| |

     

    سر چارلز اسپنسر چاپلین ملقب به چارلی چاپلین در تاریخ 16 آپریل 1889 در خانواده ای نسبتا فقیر به دنیا آمد. و از همان کودکی با دردسر مواجه، بود بعد از جدایی پدر و مادرش در سن 3 سالگی او در بدترین شرایط و با مادر و برادرش سیدنی زندگی میکرد. او از همان کودکی در تلاشی برای معاش زندگیش بر روی سن ها و صحنه ها بازی می کرد و سراسر دوران کودکیش را فقیرانه زندگی می کرد.تا اینکه در سال 1913 در یک کمپانی که به عنوان یه بازیکر سیار انتخاب شد و توانست اولین فیلمش را با عنوان “در تلاش برای معاش” بازی کند، اما این نقش نمی توانست سبب محبوبیت او شود، او در فیلم بعدیش در نقش یک ولگرد ظاهر شد، شاید چارلی در آن زمان فکر نمیکرد که ایفای نقش یک ولگرد بیش از ایفای نقش یک پولدار او را مشهور خواهد کرد. بعد از ایفای نقش در این فیلم بود که چارلی با همان ظاهری که ما او را میشناسیم در فیلم ها ظاهر شد.اکثر فیلم های چارلی به صورت پانتومیم اجرا شدند، همان فیلمهایی که باعث شهره شدن روز افزونش میشد. او در سال 1915 با بستن قراردادی با یک شرکت فیلم سازی معروف به فیلم سازی رو آورد، فیلم هایی که هنوز هم شاهکار محسوب میشوند : ولگرد، ساعت یک صبح ،خیابان اوباش، مهاجر، ماجراجو و …چارلی در فیلمهایش، ظلم به فقرا، دروغ، بیچارگی مردم و همه چیز را در پس زمینه خنده (و شاید بهتر بگوییم حزن) کنایه وار و ظریف به صحنه می کشید، فیلم های چارلی صامت بود ولی او با تصاویر سخن میگفت با فیلم هایش. از بهترین فیلم های چارلی را میتوان، جویندگان طلا، روشنایی های شهر، عصر جدید و دیکتاتور بزرگ را نام برد. چارلی فیلم دیکتاتور بزرگ را در بهبوهه (بحبوحه ؟؟؟) جنگ جهانی دوم و بر علیه هیتلر با شخصیت خیالی آدنوید هینکل بر هیتلر تاخت.

    charlie-chaplin-pic

    چارلی در سال 1952 به خاطر سخنرانی های سیاسی از آمریکا اخراج شد و به انگلیس رفت. چارلی در آخرین فیلمهایش، فیلم لایم لایت را که به نوعی زندگی کودکی خودش را روایت می کرد ساخت.چارلی سرانجام در سال 1975 در گذشت ولی یاد او و فیلمهایش تا ابد باقی خواهد ماند.چندی پیش فیلمی از یوتیوب در بالاترین بسیار داغ شد، این فیلم صحنه به سن رفتن چارلی و گرفتن یک اسکار افتخاری بود، در زیر این لینک چنین آمده است :

    “چارلی چاپلی اعتقاد دارد که : انسانها بسیار می اندیشند و کمتر احساس می کنند . ما بیشتر از تکنولوژی ، نیاز به انسانیت داریم ، بیشتر از نبوغ و هوش ، نیاز به رأفت و مهربانی داریم ، چرا که بدون مهربانی و انسانیت زندگی پر از خشونت و از دست رفته است.”

    نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:44 توسط مسافر| |

                          

    نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:48 توسط مسافر| |

    من و توغل :
    فتح الدین فایق هستم لمبر پایم فعلا اگردیگر رشد نکند دقیق 9اعشاریه 3 است. و 28 بهار پیش در قره باغ غزنه به جمعیت سرگردان دنیا اضافه شده ام. قلعه نای زادگاه من است. تحصیلاتم را در رشته ساختمانی از دانشگاه پل تخنیک کابل بین سال های سقوط طالبان و هبوط کرزی به اتمام رسانده ام. دوست دارم نقشه کشی کنم ، بنویسم ، شعر بسرایم ، موسیقی بشنوم و کمی هم به مردم و سیاست علاقمند باشم.به قول آقای انتظار که :(نسل جنگ هستم و با جنگ بزرگ شده ام. گوشم پر از صدای گلوله ها و فریاد زخمی ها است، بوی دود را هر لحظه احساس میکنم و خون بیگناهان شهر من همیشه و در هر جا در برابر چشمانم سرخ میزند.اما سخت از جنگ بیزارم.دلم برای صلح میتپد. صلحی که معلوم نیست چه زمانی خواهد آمد. حال مانده ام بین جنگ و صلح. اگر بپرسید دومی را که در عصر من اگر نتواند آمد ، حد اقل برای نسل بعد من انتخاب میکنم. آنچه گاهگاهی در این صفحه سیاه میکنم ، دلتنگی ها و قصه های ناگفته من و شهروندانیست که کمتر فرصت می یابند گپ های خود را بدون سانسور بیان کنند. میخواهم برداشت هایم را از هرآنچه چه میبینم ، بنویسم زیرا حس میکنم نوشتن خود غذایی است که کمکم میکند تا بی عدالتی و نابرابری اطرافیانم را بیان کنم.دوست دارم هر چی میبنید و میخوانید نقدش کنید و نظر بدهید تا با هم حد اقل در اینجا هم صدا شویم ورویاهای من وتو که درایام شب های توغل میبینیم تعبیر حقیقی خویش را اززبان یوسف زمان بشنود .
    واماتوغل:
    ....بگمان اغلب کلمه توغل اصلا واژه عربی بوده ولی ازینکه چگونه آنرا مردم هزاره استفاده میکنند بجز از آته گلبی گم نخچی آته ماه گل ابغه مه دیگه هیچ کس ده آغیل از مو هم نموفامه واو خدا بیامرز هم که آلی عمر خودرا به ما وشما بخشیده است.اگر نه علت اش را میپرسیدم.

    معمولا درایام زمستان این کلمه زیادتر درکنج وگوشه مسجد ها دوروبر سنگ شال مل زبانزد ریزه کته است.زیرا در این فصل ازیکطرف برف وبادها از طرف دیگه شاغولجه تو کیدو توکری بوفتو وگاهگاهی چقک چقیدن مردم را مجبور میسازند که از حساب دانان وریش سفیدان سوال کنند که بابی جان توغل چه وقت تیر موشه ؟

    وبعدا آنها مهره های تسبیحش را تا و بال کرده به کمک بند انگشتان دست حساب میکنند که: هفده توغل هژده بغل نوزده ملا بست میرنه وسر انجام د ر بست ویک موگذره.

    با این حساب مردم علف وآذوقه گاو مال شان را برای تقریبا یک هفته ذخیره میکنند وبعدا که روز بست ودوهم ماه شد حسابدان آغیل خبر میکند که هفده سه تو غل تیر شد وحالا یک تو غل میرسد ونشانه اش اینست که : یک توغل هرگز نوروز را که روز اول سال است الا نمیکند .یعنی همزمان با فرارسیدن نوروز وقوع توغل است.

    بلی این حساب وکتاب مردمان سالخورده اکثر اوقات تحقق پیدا میکند زیرا آنها از وضعیت ستاره ها درک میکنند .و کشف علوم ستاره شناسی برمبنای همین پشگوی ها تقریبا استواراست.ولی جالب اینجاست که ستاره هارا به نام های چون :"میچید وکمر وترزو ............ وغیره میشناسند نه به حساب عطاردومشتری و اورانوس وغیره. نا گفته نباید گذاشت اکثر این ستاره ها با مهتاب درجنگ وزدو خورد میشوند تا یکی از کنار دیگه چب چب سیل کده تیر موشه خدا موفامه دیگه حتی یک وقت میگفتند همین توغل ها بود که غزنی ره غور غزنی ساخت.(تاریخ وقصه غزنی و غور غزنی را از آته شوکت توغی میتوانید جویا شوید).وااکثرا با توغل های (ماه ومیچیدوماه وکمر...........مشهوراند.

    ازهمه مهمتر هریک ازین توغل ها نام های جدا گانه از خود داشته مثل که توغل سه اگر خدا گردنیم ره نگیره به "آکابدری " مشهوراست.واین توغل ها در تمام فصل سال اتفاق می افتند ومعمولا به شماره های طاق مانند یک توغل وسه توغل و پنج توغل... مسمی اند.

    ازین معلومات کوتاه اینطور نتیجه گیری کرده میتوانیم که:اصطلاح توغل به نوع زدوخوردهای شدید اطلاق داده شده زیرا اگر متوجه باشیم روز های برف وباد واقعا اززدوخورد شدید در فصل زمستان حکایت گر است.

    اکنون سوال خواهید کرد که این نام گذاری ویبلاک من با واژه (توغل) چه ربط به این قصه های گیرو پیتو لب سنگ شال مل دارد؟

    جواب را در دو جمله کوتاه زیر میتوانید جستجو کنید:

    اول انکه کلمات واصطلاح ناب زبان مادری( هزاره گی) ما نه تنها انکه ازبین نرفته بلکه معنی حقیقی خویش را از زبان اندیشمندان جستجوخواهد کرد که باکول های شان به آن تکلم کرده وبه ما به میراث گذاشته که آنرا غنی سازیم.

    دوم اینکه من میخواهم این ویبسایت توسط نقدونظر فرهیختگان چون شما دوستان عزیز چنان توغل را راه بیا ندازند که تندی بادو برف آن لنگوته هفتاد گزه ارباب کج کلاه آغیل را تا غولنه جنگل گزلک نماید.

    تا توغل پسنه پدرود.............
    نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:43 توسط مسافر| |

    ...::: میسازمت :::...


    گـــر جهنم ســـاختم فــــردوس هم میسازمت

    ای وطن میسازمت آخـــر خــودم میسازمت


    آنقدر هایی که میگویند کـــــاهل نیســــــــتم

    با تفنگت گـــر شکســـتم با قلــم میسـازمت


    آینــــه در آینــــه در رهگـــذار عــــــــاطفه

    سنگ اندر سنگ در راه ســتم میســازمت


    هر که آمد بر سرت بم ریخت، اما غم مخور

    من از آهنپاره های ســـــــرخ بم، میـسازمت

    نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 17:52 توسط مسافر| |


    Design By : Night Skin